This site belongs to Iranian Canadian Congress Members Association (ICCMA).
ICCMA tries to gather and keep all information related to ICC.

این سایت سعی دارد که کلیه اطلاعات مربوط به کنگره ایرانیان را جمع آوری و نگاهداری نماید
Medi Shams
November 5 at 6:11 AM  
November 5 at 6:16 AM
November 5 at 7:52 AM
Mohammad Tajdolati
November 5 at 2:11 PM مجمع عمومی کنگره ایرانیان کانادا برای انتخاب ۹ عضو هیأت مدیره برگزار می‌شود
November 5 at 2:11 PM
November 5 at 2:11 PM
Iman Kamali Sarvestani
November 5 at 1:46 PM

خبر بسیار مهم در ارتباط با کنگره ایرانیان کانادا

November 5 at 1:44 PM

November 5 at 9:55 PM

Mehrdokht Hadi

November 6 at 10:37 AM

اگر پرونده حقوقی کنگره نبود ....

November 6 at 10:37 AM
November 5 at 2:07 PM

یک پیروزی بزرگ برای پرونده حقوقی کنگره ایرانیان کانادا: مجمع عمومی کنگره با نظارت ناظر

November 5 at 2:07 PM
November 5 at 10:10 PM
 

Event

پاب نایت مخالفین هییت مدیره
Iranian Canadian
Congress (ICC)
   
Iranian Canadian Journal    

 

با خدا رازو نیاز میکردم از او خواستم که شبانه روز من را چند ساعتی بیشتر کند. پرسید مگر به چه مشغولی که زمان بیشتری لازم داری؟ گفتم، کنگره ایرانیان، همانی که من را به آن آلوده ساختی. خندید و رفت.

این مقدمه را آوردم که بهانه ای بر تاخیرم باشد. ولی از آنجائیکه آنچه در آن دو شب متوالی صورت گرفت آنقدر برای من با ارزش بود تصمیم گرفتم ولو با تاخیر ثبتشان کنم.

پاب نایت اینوری ها و آنوری ها و یا قصه غم انگیز تک تک ما

-          به فاصله یک شب اینوری ها که همانا مخالفین هییت مدیره کنونی باشند و چهار متقاضی پرونده کنگره را محور قرار داده اند، حدود سه هفته پبش، چهارشنبه شب، در تاریخ 16 اکتبر، بدون حضور هیچکدام از آنطرفی ها پاب نایت خود را برگزار کردند.

-          آنطرفی ها هم که همانا هواداران هییت مدیره سه سال اخیر میباشند، پاب نایت خود را پنج شنبه شب برگزار کردند. البته در پاب نایت آنها نازگل، ایمان، نغمه و من هم که به نظر میاید از فعالان بدون مرز هستیم حضور داشتیم.

-          چهل الی چهل و پنج نفر در پاب نایت اینوری ها شرکت داشتند. بیش از نیمی از آنها را یا برای اولین بار میدیدم و یا اینکه نامشان را نمیدانستم. ایمان، نازگل، هومن، ارسلان، کامنوش، منوهر، محمد، باز هم محمد، شجاع الدین، مهردخت، شایان، فرخ، مهدی، محبوب، احسان، پیمان، آری، کاووس نه آن کاووس، فرزین، من و خیلی های دیگر.

-          حدود سی و پنج الی چهل نفر هم در پاب نایت آنوری ها شرکت داشتند از جمله محسن، یونس، بیژن، سوده، مهدی، ایمان، نازگل، پرویز، شعله، مشهود، ناهید، محمد، سهیلا، ترانه (تارا)، راستی، نغمه، ناصر، سوسن، پویان، سمن، پارسا، بابک، من و دیگران که نامشان را نمیدانستم.   

-          اگر پاب نایت آنطرفی ها دقیقن یکروز بعد از پاب نایت اینطرفی ها نبود شاید که به سوشیال میکسر آنها نمیرفتم. فقط هم قصد داشتم نیم ساعت بیشتر نمانم ولی تا ساعت 10:30 شب گرفتار شدم. اگر به دنبالم نیامده بودند چه بسا که خیلی بیشتر از اینها میماندم.

-          به جای اینکه بخواهم دو گزارش مجزا از دو گردهمایی ارائه دهم، میخواهم ابتکار عمل به خرج داده و طوری به مقایسه نکات حساس هر دو بپردازم که کسی جز خودم متوجه نشود از که و چه و کدام طرفی ها میگویم. چون واقعن شرم آور است که ما خودی های دیروز در این وضعیت قرار بگیریم که حتی برای یک گپ زدن دوستانه با هم مشکل داشته باشیم.

-          گردهمایی آنطرفی ها بیشتر روی من تاثیر گذاشت، از اینرو شاید به آن بیشتر بپردازم. ولی در مجموع دوست دارم که این گزارش را تحت عنوان "قصه غم انگیز تک تک ما" با دوستان به اشتراک بگذارم.

-          نمیدانم که گردهمایی آنطرفی ها تا چه ساعت ادامه پیدا کرد، ولی چون میبایست ساعت هشت جایی باشم، راس ساعت هفت آنجا بودم که زود تر هم بروم. چه خوب شد که در همان ابتدا آنجا بودم، چون یکی از بخش های پلیسی و هیجان انگیز آن در همان ابتدا صورت گرفت که خوشبختانه به خوبی برطرف شد.

-          اینوری ها با دوربین، فیلم و عکس مشکلی نداشتند، آنوری ها نسبت به دوربین حساسیت خاصی از خود نشان میدادند. ناصر، همچو عادت همیشگی اش، با پرچمی که بر شانه داشت به اتفاق بابک، سوسن و دو خانم دیگر که اکثرشان تلفن های خود را در دست داشتند و فیلمبرداری میکردند حدود ساعت هفت در محل حاضر شدند. بصورت زنده گزارش تهیه و در سوشیال مدیا پخش میکردند. البته من نشانی از این پخش زنده در فیسبوک ندیدم. به نظر میاید که ناصر و سوسن دیگر صاحب صفحه ای به اسم خودشان نیستند.

-           در نتیجه از چند نفری که آنجا بودند فیلمبرداری میکردند که با اعتراض و مخالفت جدی دو نفر از آنها مواجه شدند. انگاری یکی از آنها به 911 زنگ میزند. محسن به مدیریت مراجعه کرده تقاضا میکند که مامورین امنیتی مداخله کنندد که بی نتیجه میماند. جز اینکه یکی از خانم های مدیر حاضر میشود و کاری هم از پیش نمیبرد.

-          مخالفت با دوربین میرفت که به در گیری فیزیکی بیانجامد که با رفتن بابک منتفی میشود. البته آن دو نفری که با عکسبرداری از خود به شدت مخالفت میکردند نیز بعد از مدت کوتاهی محل را ترک کردند.

-          من هم قبل از رفتن از آنطرفی ها خواستم که یک عکس دست جمعی با هم بگیریم که با تمسخر حضار مواجه شدم.

-          به عکس آنطرفی ها، اینطرفی ها جز یک نفر، کسی نه تنها با فیلمبرداری مخالفتی نداشت بلکه از اینکه گردهم بودنشان برای همیشه بصورت تصویری ثبت میشد استقبال هم میکردند. نتیجه اینکه از اینطرفی ها عکسی باقی مانده ولی از آنطرفی ها فقط خاطره، و آنهم یک خاطره سیاه و سفید.

-          با شعله خلیلی از هزینه های اقدامات قانونی گفتیم. گفتم که هم به چهار متقاضی و هم به شهرام هر کدام پانصد دلار کمک مالی کرده ام. از من پرسیدند که چرا به آنها کمک نمیکنم. گفتم که چگونه میتوانم به شاکیان علیه خودم کمک کنم. اضافه کردم که آنروزی که به آنها کمک میکردم به فکرم هم خطور نمیکرد که روزی خودم در گیر شوم. چه بسا همین کمک کردن و حمایت کردن ها بود که باعث شد من را هم درگیر کنند. به شعله گفتم که قصد دارم با گیتار و ساکسفون زدن یک دلار یک دلار، تحت عنوان "یک پنی برای آزادی بیان" از مردم کمک جمع آوری کنم. ایشان قول داد که من را با آواز همراهی کند. ایمان هم که سر میز ما بود قول داد که ما را با رقص همراهی کند.

-          به همین دلیل تصمیم داشتم که این گزارش را بصورت ویدئو تهیه کنم و کمپین جمع آوری کمک های مالی را برای بوجود آوردن صندوق تامین مخارج اقدامات قانونی از همین جا شروع کنم. فعلن هم به بعد موکول شد.

-          در میان گفتگو هایمان شعله عنوان یکی از مقالاتم "خانم رئیس" را مطرح کرد. از ایشان پرسیدم که آیا فکر میکند انتخاب تیتر با همان زمینه فکری که ایشان در نظر دارد صورت گرفته است؟ به محمد اشاره میکند که استفاده از این اصطلاح را او آغاز کرده و اصلن هم برایش مهم نیست که با چه هدفی بوده، نتیجه اش اهانت به زن هاست. از او پرسیدم که آیا بعد از این گفتگو از من رفع بلاک میکند. گفت نیاز به زمان بیشتریست.

-          اکثر اینوری ها به دور یک میز جمع بودند و موضوع گفتگوی مشترک داشتند. محمد سخنرانی کوتاهی کرد که متاسفانه تلفنم چند ثانیه بیشتر از آنرا ضبط نکرد. بعد از محمد، منوهر در رابطه با آنچه باید صورت بگیرد سخنانی را بر زبان آورد که ضبط گردید و در فرصت مناسب پخش خواهد شد.

-          آنوری ها در گروه های کوچک گفتگو میکردند. تا زمانی که من آنجا بودم گفتگوی جمعی صورت نگرفت.

-          با ارسلان در رابطه با استعفایش و بخصوص نحوه و تاثیرات آن در بوجود آمدن وضعیت فعلی گفتگویی داشتم. قرار شد که در یک فرصت مناسب یک گفتگوی ویدئویی در این رابطه داشته باشیم.

-          در ضمن در رابطه با جناحی عمل کردن به اصطلاح فراجناحی ها هم با او گفتگوی کوتاهی داشتم. از روز های اول که محور چهار متقاضی دز حال شکل گرفتن بود و من به علت نحوه عمل مغایر با اصولی که به آن باور دارم از آنها فاصله گرفتم، گفتم. ارسلان هم در جواب گفت که "مغلطه" میکنم.

-          بر سر یکی از میزهای آنطرفی ها، مشهود، ناهید، شعله، و پرویز نشسته بودند. یک صندلی خالی هم بود. بطرف آنها رفتم و اجازه خواستم که به آنها بپیوندم. مشهود بدون آنکه نگاهش را از روی تلفنش بردارد، مخالفت کرد و گفت برو جای دیگر بشین. این همان کاری بود که کردم.

-          این فقط باعث تعجب من نشد. تعجب را در نگاه شعله و پرویز هم میدیدم که چند دقیقه بعد پیش من آمدند، گفتگوی طولانی را شروع کردند و کار مشهود را صحیح ندانستند. به هر دویشان گفتم که اگر این اتفاق بر سر میزی می افتاد که من نشسته بودم، من همان لحظه به عنوان اعتراض میز را ترک میکردم، و چه بسا از آنفرد میخواستم که ما را ترک کند.

-          حداقل محمد، زمانی که بطرفش رفتم و او را بغل کردم با خنده از من استقبال کرد، کار مشهود را خطا دانست. با او در رابطه متهم کردن برادرم به مجاهدین پرسیدم. سخت بر آشفته و آتشی شد و سرکتاب را باز کرد. متوقفش کردم بهش گفتم در باره من بگو که اینجا حضور دارم. به پته پته افتاد. گفت اگر برادرت وابسته باشد تو هم میتوانی باشی. از من پرسید که چرا نفی اش نمیکنم. بهش گوشزد کردم که آنموقع که براندازان من را "عامل" جمهوری اسلامی میخواندند نیز آنرا نفی نکردم. اگر میخواهیم برچسب زدن را از میان برداریم، میبایست در درجه اول نه به آن و نه بر چسب زن اهمیتی ندهیم.

-          بطور کلی این حس را داشتم که آنطرفی ها از اینکه من آنجا هستم خوشحال نیستند، ولی با وصف این خیلی دوست داشتند با من گفتگو کنند، بخصوص پرویز که اجازه نداد با کس دیگری گفتگویی داشته باشم. پرویز و مجمد دو مورد خاصی هستند که در کامنت ها به این دو خواهم پرداخت.

-          یکی از آنهاییکه چهره اش نمایانگر حالت درونی اش بود و اصلن هم سعی نمیکرد بر آن غلبه کند بیژن بود. البته این طبیعیه. بیژن عادت کرده و دوست داره که همیشه در راس باشه و مورد توجه قرار بگیره. چه میشود کرد، او نه تنها دیگر عضو هییت مدیره نیست، بلکه حضور افرادی مثل من و یا ایمان او را در وضعییت ناخوشایندی هم قرار میدهد. معمولن باید نه ماه درد کشید و بعد فارغ شد، ولی آنهائیکه به عکس نردبان را از بالا شروع میکنند و یا اینکه اول فارغ میشوند بعد میخواهند درد را تحمل کنند، نه تنها دردشان زجر آور تر میشود، بلکه به جای نه ماه بعضی مواقع مجبورند که بیشتر از نه سال درد بکشند. فرصت نشد و یا اینکه او سعی میکرد از آن اجتناب کند، که گفتگویی با هم داشته باشیم. اگر اشتباه نکنم خیلی زود هم محل را ترک کرد.

-          خوشحالم که با وصف تمام اختلافات هنوز من میتوانیم کنار هم بنشینیم و با هم گفتگوئی داشته باشیم.

-          پویان و سمن و پارسا حدود ساعت 9:30 با هم آمدند. طبق معمول هم نه فقط با من بلکه با همه برخورد گرم و دوستانه ای نداشتند.  

-          گفتگویی هم با یونس و محسن داشتم. باید اعتراف کنم که این دو از همه طبیعی، صمیمی، و ساده تر بودند. این دقیقن انتظاریست که من از اعضای هییت مدیره دارم که در گردهمایی عمومی که برگزار میکنند، و اسمش را سوشیال میکسر میگذارند، اختلافات را کنار گذاشته و طوری برخورد و از همه استقبال کنند که انگاری آنان را برای اولین بار میبینند و دوست دارند که آنها به نهادشان بپیوندند.

-          در چهره سوده از آن نشاط، بشاشیت، و صمیمیت زمان کمپین خبری نبود، ولی با وصف آن میخندید و بلند بلند صحبت میکرد. بگذریم که متوجه نشدم به چه دلیل لحظه ای صدایش را در خطاب به ایمان بلند کرده و با خشونت صحبت میکرد.

-          سوده به من معترض بود که چرا به پارسا بند کرده ام که نام فیلمبردار جر و بحثش با علی احساسی را اعلام کند. از من خواست که کوتاه بیایم و حتی من را تهدید کرد که اگر ادامه دهم مادرش را به سراغم خواهد فرستاد. من هم در صلاح خود دیدم که نام فیلمبردار، یعنی پویان طبسی نژاد را خودم همانجا اعلام کرده و این موضوع را خاتمه یافته تلقی کنم. 

-          نغمه، نازگل و ایمان هم باید گفتنی زیاد داشته باشند. جز ایمان بعید میدانم که کس دیگری بخواهد در رابطه با برداشتشان نکاتی را عنوان کند. به هر حال چه خوب شد که رفتیم، دیدیم، شنیدیم و اعلام میکنیم که اختلافات عقیدتی نمیتوانند و نباید مانع آن شوند که همانی که قبلن بودیم، امروز هم باشیم.

-          پیمان در آلبرتا زندگی میکند و از طرفداران پرو پا قرص کانسرواتیو ها میباشد. به خاطر کارش چند هفته ایست که در تورنتو میباشد، در بسیاری از برنامه های ایرانیان از جمله مناظره مجید جوهری در ریچموندهیل شرکت داشته، و قرار بود که همان فردا شب به آلبرتا برگردد. از قرار معلوم پیمان از فعالان سیاسی در البرتاست و رابطه نزدیکی با جیسون کنی دارد. در انتخابات قبلی هم کاندیدا بوده و همسن و سال بچه های هییت مدیره میباشد. انگاری بیژن در سال 2016 با او هم در جهت حمایت از بازگشایی سفارت تماس گرفته و با چنان برخوردی از پیمان مواجه شده که  همان سال دور آلبرتا یک خط قرمز کشیده و به فکر جدایی آلبرتا از کانادا افتاده. مثل اینکه فعالیت هایش در حال نیتجه دادن میباشند.

-          البته کاووس، (نه آن کاووس) هم که از نیمه های 2015 غیبش زده بود در هر دو گردهمایی حضور داشت. خیلی هم متعجب بود که چرا فعالان کنگره به فاصله یکشب گردهمایی های زنانه-مردانه برگزار میکنند.

-          حیف که نشد با تک تک آنطرفی ها گفتگویی داشته باشم. مقصر هم تا حدی پرویز بود که اجازه نمیداد که کسی سخن بگوید و یا اینکه گفتگویی را با کس دیگر آغاز کنم.

-          در ضمن هومن و احسان (اسم را مطمئن نیستم) آمادگی خود را برای نامزدی در انتخابات امسال کنگره اعلام کردند.

 

-          اینطور خلاصه کنم:

 

-           "به اصطلاح فراجناحی ها" شاید بدون آنکه متوجه باشند دارند جناحی عمل میکنند، حتی در گردهمایی های دوستانه. همسویان بعد از وقایع و شکست های مکرر سه سال اخیر احساس خوبی نداشته و به نظر میاید که احساس گناه میکنند.

ناگفته نماند که این یک گزارش ژورنالیستی نیست. بلکه یک اظهار نظر بر پایه ها واقعیاتیست که به چشم من میایند. در ضمن تمرینیست که برای بالا بردن سطح شفافیت در خودم در پیش گرفته ام. به نظر من تا شفافیت در ما نهادینه نشود بصورت طبیعی در رفتار های اجتماعی ام نمودار نمیشود. بیشک در آینده تکنولوژی این امکان را بوجود میاورد که افکار یکدیگر را بخوانیم. من از همین حالا مشغول آموزش ذهنم هستم که به گونه ای بیاندیشد که از بر زبان آوردن آن ابائی نداشته باشد.

خیلی طولانی شد ولی باز هم حرف برای گفتن دارم که شاید بصورت کامنت به آن ادامه بدهم.

قبل از انتشار، این متن را دادم به مشاور حقوق-خصوصی ام تا آنرا بازخوانی کند که در گیر مشکلات قضایی بیشتری نگردم و برای کس دیگری هم دردسر درست نکنم. تنها اشکالی که گرفت طولانی بودن متن بود. میگفت که متن به این طولانی را کسی نمیخواند. من هم در جوابش گفتم برای همین به قصد طولانی اش کردم. برای شما هم میگویم که بالاخره به این نتیجه رسیده ام که تاثیر گذاری بر فعالان اجتماعی، مثبت تر، سازنده تر و پر حاصل تر و امکان پذیر تر از افراد عادی است. این قبیل افراد به کلیه جزئیات توجه میکنند. نمونه اش هم شاکیان علیه من میباشند که با اینکه پابلیک فیگور، دارای قدرت اجرائی و رسانه ای میباشند باز هم در صدد خاموش کردن صدای من هستند، چون آزارشان میدهد. من هم فقط برای آنها مینویسم و مطمئن هستم در دراز مدت نتایج مثبتی خواهد داشت. حداقلش هم همین است که توجه بیشتری به رفتار و گفتار خود خواهند داشت. در ضمن این پیشنویس مقاله این هفته ام با همین عنوان خواهد بود.

 

2019

December   ABS
November    ABS
October      ABS

September  ABS
August       ABS
July            ABS
June

May

April

March

February

January

2018
December
November
October
September
August
July
June
May
April
March
February
January
2017
December
November
October
September
August
July
June
May
April
March
February
January
2016

December
November
October
September
August
July
June
May
April
March
February
January

2015
December
November
October
September
August
July
June
May
April
March
February
January
2014
December
November
October
September
August
July
June
May
April
March
February
January
2013
December
November
October
September
August
July
June
May
April
March
February
January
2012
December
November
October
September
August
July
June
May
April
March
February
January
 

Last Edited 06/06/2020 - No copyright restrictions on this site. For all comments on this site info@iccma.ca